عقلايی بودن
عقلانيت چنين فرض میکند که هدف از تصميمگيری، دستيابی به نتايجی است که ارزشهای تصميمگيران را به بالاترين حد ممکن میرساند. يک مدير عقلايی واقعبين کسی است که تمامی اطلاعات را در اختيار دارد، تمامی گزينهها را بررسی میکند، کلية پيامدها را ارزيابی و مقايسه میکند، و بهترين راه را برمیگزيند. اما دانشگاه هاکسلی در عمل و دنيای واقعی خود، به همة دانشها مجهز نيست. اين دانشگاه همواره به نوعی محدود محصور بوده و در نتيجه عقلانيت نيز در آن به نحوی محدود و محصور است. دلايل متعددی وجود دارد که چرا وگستف، رئيس دانشگاه هاکسلی، هيچگاه نمیتواند دانش کاملی را داشته باشد. مثلاً : (1) هاکسلی بسيار پيچيده است و متغيرهای بالقوة بسياری وجود دارد که هيچ فردی به تنهايی نمیتواند به تمامی آنها توجه کند. (2) اطلاعاتی که مديران از طريق کانالهای ارتباط دريافت میکنند، در ضمن ديدگاههای انتقال دهندگان تصفيه و تحريف میشود. (3) واکنشهای متقابل ميان متغيرهای درونی و بيرونی، پيچيده و غالباً سست پيوند هستند و نتايج انتخابهای پيشرو معمولاً نامعين است. (4) شمار و گزينههای مربوط به اقداماتی که در وضعيتهای مختلف میتوان انجام داد چنان زياد است که نمیتوان همه را بررسی کرد. اقداماتی که نهايتاً مورد توجه قرار میگيرند همواره زيرمجموعهای (نسبتاً کوچک) از تمامی گزينههای بالقوه است.
اين مشکلات حکايت از آن دارند که عقلانيت حقيقی و تمام عيار در هاکسلی تقريباً ناممکن است. بهترين آرزوی وگستف، با توجه به پيچيدگیهای دنيای حقيقی، محدوديتهای ذاتی توانايیهای شناختی بشر، و سست پيوندی ساختارها و فرآيندهای سازمانی، عبارت است از عقلانيت نظری. او میتواند تلاش کند و بهترين تصميمات را براساس دانستههای خود بگيرد. اما اين کار هم دشوارتر از آن است که به نظر میآيد.