فصل سوم: تصميم سازی ومفهوم سازی:نقش مدير                 ارديبهشت 1385

صفحه نخست

 

عقلايی بودن

عقلانيت چنين فرض می­کند که هدف از تصميم­گيری، دستيابی به نتايجی است که ارزش­های تصميم­گيران را به بالاترين حد ممکن می­رساند. يک مدير عقلايی واقع­بين کسی است که تمامی اطلاعات را در اختيار دارد، تمامی گزينه­ها را بررسی می­کند، کلية پيامدها را ارزيابی و مقايسه می­کند، و بهترين راه را برمی­گزيند. اما دانشگاه هاکسلی در عمل و دنيای واقعی خود، به همة دانش­ها مجهز نيست. اين دانشگاه همواره به نوعی محدود محصور بوده و در نتيجه عقلانيت نيز در آن به نحوی محدود و محصور است. دلايل متعددی وجود دارد که چرا وگستف، رئيس دانشگاه هاکسلی، هيچ­گاه نمی­تواند دانش کاملی را داشته باشد. مثلاً : (1) هاکسلی بسيار پيچيده است و متغيرهای بالقوة بسياری وجود دارد که هيچ فردی به تنهايی نمی­تواند به تمامی آنها توجه کند. (2) اطلاعاتی که مديران از طريق کانال­های ارتباط دريافت می­کنند، در ضمن ديدگاه­های انتقال دهندگان تصفيه و تحريف می­شود. (3) واکنش­های متقابل ميان متغيرهای درونی و بيرونی، پيچيده و غالباً سست پيوند هستند و نتايج انتخاب­های پيش­رو معمولاً نامعين است. (4) شمار و گزينه­های مربوط به اقداماتی که در وضعيت­های مختلف می­توان انجام داد چنان زياد است که نمی­توان همه را بررسی کرد. اقداماتی که نهايتاً مورد توجه قرار می­گيرند همواره زيرمجموعه­ای (نسبتاً کوچک) از تمامی گزينه­های بالقوه است.

اين مشکلات حکايت از آن دارند که عقلانيت حقيقی و تمام عيار در هاکسلی تقريباً ناممکن است. بهترين آرزوی وگستف، با توجه به پيچيدگی­های دنيای حقيقی، محدوديت­های ذاتی توانايی­های شناختی بشر، و سست پيوندی ساختارها و فرآيندهای سازمانی، عبارت است از عقلانيت نظری. او می­تواند تلاش کند و بهترين تصميمات را براساس دانسته­های خود بگيرد. اما اين کار هم دشوارتر از آن است که به نظر می­آيد.