فصل سوم: تصميم سازی ومفهوم سازی:نقش مدير                 ارديبهشت 1385

صفحه نخست

 

آغاز سخن

مديران خطی، سازمان­ها را «سيستم­هايی سلسله مراتبی جهت انجام اعمال مهم در دنيايی قابل درک» تلقی می­کنند (March, 1982, P.1) . اين مديران انتظار دارند که سازمان را به سوی تحقق هدف­هايش سوق دهند. آنان از سيستم­های پيچيده برنامه­ريزی و بودجه­بندی برای کمک به تصميم­های منطقی و احتمالاً بهتر، طرفداری می­کنند. هر کسی تمايل دارد که رفتاری عقلانی داشته باشد. تصميم­گيری در مورد اقداماتی که دسترسی دانشگاه را به اهداف تعيين شده افزايش می­دهد، احتمالاً از سوی افراد زيادی به عنوان ايده­آل نحوة عملکرد مديران تلقی می­شود. اما همان اندازه که اين ايدة رفتار عقلانی، معقول به نظر می­رسد، در عمل در دانشگاه هاکسلی اغفال­کننده است. بسياری از آنچه در آن دانشگاه رخ می­دهد، با اصول تحليلی، که «منطقی» و «درست» به نظر می­رسند، سازگاری ندارد.

اما آيا اين چيز خوبی است؟ آيا اگر هاکسلی با الگوهای منطقی هماهنگ شود می­تواند عملکرد بهتری داشته باشد؟ آيا برخی از ويژگی­های سازمانی غيرمعقول دانشگاه­ها می­توانند تأثيری بر مفيدبودن الگوهای عقلايی داشته باشند؟ و اگر مشارکت­کنندگان در فرآيندهای مديريتی و سازمانی در هاکسلی اصلاً علاقه­ای به عقلايی بودن نداشته باشند، اساساً به چه چيز علاقه دارند؟ در اين فصل اين­گونه پرسش­ها را بررسی می­کنيم


1. making decision

2. making sense